تحولات منطقه

مدیر مرکز روابط عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت بهداشت گفت: زمانی که رهبر معظم انقلاب را در روز نهم اسفند ماه به بیمارستان آوردند، خوشبختانه اتفاق خاصی برای ایشان رخ نداده بود و صرفاً چند زخم برداشته بودند.

در گردهمایی «راویان ایران» مطرح شد/ روایت وضعیت «سلامتی رهبر معظم انقلاب» در روز اول جنگ
زمان مطالعه: ۴ دقیقه

مدیر مرکز روابط عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت بهداشت گفت: زمانی که رهبر معظم انقلاب را در روز نهم اسفند ماه به بیمارستان آوردند، خوشبختانه اتفاق خاصی برای ایشان رخ نداده بود و صرفاً چند زخم برداشته بودند؛ آن هم به نوعی نبود که بخواهد چهره ایشان را مخدوش یا خدایی نکرده ایشان را جانباز کند.به گزارش ایسنا حسین کرمان‌پور، مدیر مرکز روابط عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت بهداشت، دیروز در گردهمایی روابط عمومی‌های دستگاه‌های اجرایی کشور با عنوان «راویان ایران» بیان کرد: روایت بخش سلامت، روایت بسیار سختی است. بنده از ساعت ۱۰صبح روز ۹ اسفندماه سخن می‌گویم. در وزارت بهداشت بودیم که تماس گرفتند و به ما گفتند حوالی پاستور بمباران شده و جنگ رسماً شروع شده است.

روایت اول؛ بمباران حوالی پاستور

وی در ادامه اظهار کرد: گفته شد هم به حوالی پاستور یعنی دفتر آقای پزشکیان و اعضای دولت و هم بیت رهبر معظم انقلاب حمله شده است. آقای دکتر ظفرقندی، وزیر بهداشت همان لحظه تماس گرفتند و جویا شدند که آیا مجروح یا مصدومی را آورده‌اند و بنده گفتم تا این لحظه خیر. آقای دکتر ظفرقندی با موتور راه افتادند و به سمت بیمارستان سینا رفتند. اگر به یاد داشته باشید آن روز به یکباره خیابان‌ها به‌هم ریخت. نمی‌دانم به چه علت اما تقریباً خیابان‌ها مسدود شده بود. حدود ساعت ۱۲ بود که گفتند آقای خامنه‌ای را به بیمارستان سینا می‌آورند.مدیر مرکز روابط عمومی و اطلاع‌رسانی وزارت بهداشت در ادامه تصریح کرد: این خبر خوب برای ما بود که رهبری انقلاب زنده هستند. اما در عین حال این دلهره را به ما داد که چگونه باید روایت‌سازی انجام دهیم. دلهره برای روابط عمومی‌ها بود که چگونه روایت‌سازی کنیم. اما وقتی که ایشان به بیمارستان رسیدند، متوجه شدیم رهبری یعنی آقامجتبی را به بیمارستان آوردند. همان موقع که خبر به ما رسید به این فکر افتادیم که چگونه باید روایت‌سازی کنیم. همه جای دنیا در حال ساختن روایت بودند. برای ما کار خیلی سختی بود.

خوشبختانه اتفاق خاصی برای رهبر معظم نیفتاده بود

وی در ادامه بیان کرد: اتاق عمل آماده شد؛ دوستان شنیده‌اند و بارها نیز گفته‌ایم. اقدام‌های لازم انجام شد. خوشبختانه اتفاق خاصی برای رهبر انقلاب نیفتاده بود. فردی که در محل چنین حادثه‌ای باشد، طبیعتاً چندین زخم روی بدن خود خواهد داشت. این زخم‌ها نیز زخم‌هایی نبود که بخواهد چهره رهبر معظم انقلاب را مخدوش کند یا اینکه همانند امام شهید جانباز بشوند یا قطع عضو داشته باشند. اصلاً این گونه نیست. چند تا بخیه در محل جراحات زده شد. بخشی که همان جا تصمیم گرفته شد که بخیه زده شود روی پای ایشان بود.

کرمان‌پور افزود: الان که راجع به این موضوع صحبت می‌کنم نمی‌دانم چند نفر از شما این حرف‌ها را باور می‌کنید. اینکه انتخاب کنیم چه کسی بخیه را انجام دهد. چه کسی در اتاق عمل بایستد و شاهد باشد خاص است. اینکه الان بنده دارم راجع به این موضوع حرف می‌زنم نیز کار سختی است. یک عده می‌گویند چرا گفتی. یک عده می‌گویند چرا این طور گفتی. می‌خواهم بگویم در حوزه روایت و روایت‌گری کار بسیار مشکل است. شروع جنگ سوم از شهادت رهبری آغاز شد. آن زمان هنوز آقامجتبی به مقام رهبری نرسیده بودند و فرزند رهبر شهید انقلاب بودند.

روایت دوم؛ شوک در میناب

وی در ادامه ضمن بیان روایت دیگری از سفر به تنگه هرمز و دیدار با خانواده شهدای دانش‌آموز میناب گفت: روایت دوم ما روایت رفتن به تنگه هرمز در زمان پیک حوادث بود. بنده به همراه خانواده و با قطار رفتیم. زمانی که وارد شهر میناب شدم، به یکباره شوکه شدم.

تمام بیلبوردهای شهر تصاویر شهدای دانش‌آموز و بچه بود. من به دخترم نگاه کردم و دیدم اشک در چشمانش است. نخستین شهری در ایران که تمام بیلبوردهای آن بچه‌ها بودند. همان جا گفتم اگر آمریکا هیروشیما و ناکازاکی را بمباران هسته‌ای کرد و تا قیام قیامت جنایت به نام آمریکا ثبت شد، هیروشیمای آمریکا در ایران، میناب است.وی در ادامه تصریح کرد: نباید دست از سر آمریکا برداریم؛ آمریکا همه جا گفته است که من مهد دموکراسی هستم، چگونه آمدی هیروشیمای دیگر در ایران رقم زدی. همه آن‌هایی که می‌خواهند در غرب از دموکراسی قلم بزنند، قلم آنان از این پس شکسته خواهد شد.

روایت سوم؛ بارش شدید باران در بندرعباس

کرمان‌پور افزود: روایت سوم بنده مربوط به بارش شدید باران در بندرعباس است که بر اساس گزارش‌ها، کل استان را آب فراگرفته بود. بنده تا حالا چنین بارانی ندیده بودم. وقتی وارد گلزار شهدا شدیم، تمام قبرها نشست کرده و به پایین رفته بود. همه مردم روی قبرها افتاده بودند. گویی مادرهای میناب فکر می‌کردند بچه‌هایشان در آب خوابیده‌اند. مادر هنوز احساس نمی‌کند بچه‌اش شهید شده بلکه احساس می‌کند بچه او در آب است.

وی در ادامه بیان کرد: هر کسی به میناب می‌رود، به سراغ دانش‌آموزان شهید می‌رود اما ۹۲دانش‌آموز در آنجا هستند که مجروح شده‌اند. خواهش می‌کنم بروید و روایت آنان را بسازید. ما در بیمارستان میناب یک روایت‌سازی کردیم؛ پرستاری پیدا کردیم که بچه او در مدرسه میناب بود، اما بین ایستادن و خدمت کردن به مجروحان و رفتن به سراغ بچه خود، خدمت را انتخاب کرد. ایستاد تا بچه او را آوردند. خدا را شکر که بچه او سالم بود.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha